شرف الدين على يزدى
1078
ظفرنامه ( فارسى )
شاهزادگان و امراى تومان و لشكريان از جميع جوانب قلعه به ترتيب پيش رفتند و سر كارها بخش كرده ، به ساختگى اسباب جنگ حصار مشغول شدند و منجنيقها و عرادهها برافراختند و از چوب سبهها گرفته سه ملجور بساختند ، چنان كه بر قلعه مشرف بود و آب خندق را نقب زده ، بيرون بردند و در اندرون خندق خركها پيش برده ، نقبچيان به جدّى « 1 » هرچه تمامتر به كار مشغول شدند ، و همواره از فراز و نشيب ، صورى كه بر خلاف معنى مىنمود ، [ بيت ] نبردآزمايان آهن گسل * پر از خشم سرها پر از كينه دل آثار بهادرى و مردى به ظهور مىرسانيدند ؛ گاه از تندخويى كمان نيش مانند « 2 » ، مار مرگ بر رگ جانها مىرسيد ، و گاه از سركشى منجنيق و عراده كوه بلا بر سر مردم مىباريد . گاه از آسيب كمان رعد فغان ، از جان و پيكان در دل بر « 3 » مىآمد و درمىآمد ، و گاه از تيزى طبع قارورهء نفط ، دود بر سر و آتش در جگر مىرفت و مىافتاد . [ نظم ] كمان گشت دهقان صفت تخمكار * ورا تخم پيكان و دل كشتزار از آن تخم هر كشت كآمد درست * ز خون خورد آب و برش مرگ رست هوا گشت زنبورخانه ز تير * شد از سنگباران رخ خور چو قير همى زخم عراده از هر كران * بباريد بر مغز سنگ گران همان ابر كه بار پيكارساز * كه بارانش از زير بد بر فراز درختى است گفتى روان قلعه كن * ز آهن ورا شاخ و برگ از رسن بر او آشيان كرده مرغان جنگ * چه مرغان كهشان مرگ منقار و چنگ هر آن مرغ كز وى به پرواز شد * ز زخمش دل كوه پرساز شد در اين اثنا امر عالى صادر شد كه از شاهزادگان ، اميرزاده ميرانشاه و اميرزاده
--> ( 1 ) . ع : حدى . ( 2 ) . م : تند . ( 3 ) . الف : - بر .